نگاهی به شوکهای زنجیرهای در بازارهای انرژی، غذا و اوراق قرضه پس از تهدید زیرساختهای ایران خودزنی در بازار جهانی
آنچه در آغاز به عنوان یک نمایش فشار نظامی و سیاسی علیه جمهوری اسلامی ایران طراحی شد، اکنون در حال تبدیل به یک بحران چندلایه برای خود آمریکا و متحدان غربی آن است. جنگی که در روایت رسمی طراحانش قرار بود «کوتاه، کنترلپذیر و بازدارنده» باشد، در عمل به زنجیرهای از شوکهای اقتصادی انجامیده که از بازار نفت و سوخت آغاز شده و تا اوراق بدهی، غذا، حملونقل هوایی، کود شیمیایی و حتی چشمانداز رشد اقتصاد جهان امتداد یافته است. در حالی که واشنگتن و تلآویو انتظار داشتند با فشار نظامی، ایران را به عقبنشینی وادار کنند اکنون نشانهها میگوید جنگ، بیش از آنکه ایران را زمینگیر کند، اقتصادهای غرب را در مسیر فرسایش و بیثباتی قرار داده است.
فریب بازار و سپس بازگشت واقعیت
در روزهای نخست، کاخ سفید کوشید با ایجاد این تصور که گفتوگوها به نتیجه نزدیک شدهاند، بازارها را آرام نگه دارد. این پیام دوپهلو، برای مدتی جلوی جهشهای شدید قیمت را گرفت و به برخی معاملهگران این توهم را القا کرد که بحران قابل مهار است اما با سخنرانیهای بعد و تهدید به حمله به زیرساختهای ایران، همین آرامش شکننده فروریخت. بازار انرژی خیلی زود دریافت با یک درگیری معمولی روبهرو نیست بلکه با بحرانی مواجه است که مستقیمترین شاهراه نفتی جهان – تنگه هرمز – را هدف گرفته. تحلیلگران انرژی میگویند اگر تنگه هرمز باز نشود، میانگین قیمت بنزین در آمریکا ظرف یک ماه میتواند از ۵ دلار در هر گالن هم عبور و رکورد جدیدی را در تاریخ ثبت کند.
نقطه حساس ماجرا همین است. هرگونه اختلال در این گذرگاه، نه فقط عرضه نفت خام بلکه کل سازوکار قیمتگذاری انرژی در جهان را متلاطم میکند. به همین دلیل، در فاصلهای کوتاه پس از تشدید جنگ، بازار فیزیکی نفت خام با جهش کمسابقه روبهرو شد؛ جهشی که نشان داد معاملهگران بیش از آنکه به وعدههای سیاسی توجه کنند، به واقعیت کمبود عرضه واکنش نشان میدهند.
نفت ۱۴۱ دلاری و معنای واقعی بحران
یکی از مهمترین نشانههای تغییر وضعیت بازار، فاصله عجیب میان نفت نقدی و معاملات آتی بود. نفت برنت برای تحویل فوری تا محدوده ۱۴۱ دلار بالا رفت؛ سطحی که از بحران مالی سال ۲۰۰۸ بیسابقه است. بر اساس دادههای S&P Global، قیمت نقدی نفت خام برنت در روز پنجشنبه به ۱۴۱ دلار در هر بشکه رسید؛ بالاترین سطح از بحران مالی ۲۰۰۸؛ در حالی که قراردادهای آتی برنت برای تحویل ژوئن با ۱۰۹ دلار بسته شد. این یعنی ۳۲ دلار اختلاف بین بازار نقدی و آتی که نشانهای از کمبود واقعی و اضطراب معاملهگران است.
در همین حال، قراردادهای آتی در سطحی پایینتر معامله شد. گویی بازار کاغذی هنوز میکوشد بحران را باور نکند! این شکاف، از نگاه تحلیلگران انرژی، نشانهای کلاسیک از ترس کمبود فیزیکی است به این معنا که وقتی خریدار برای تحویل نزدیک حاضر میشود هر قیمتی بپردازد، یعنی مساله دیگر «انتظار» نیست، «کمبود» است.
در همین فضا، سبقت گرفتن نفت خام آمریکا از برنت نیز توجه زیادی را جلب کرد؛ رخدادی که از سال ۲۰۰۹ به این سو سابقه نداشت. این تغییر تنها یک نوسان فنی نیست. با محدود شدن جریان نفت سبک و شیرین غرب آسیا، پالایشگاههای اروپا و آسیا ناچار شدهاند به نفت خام آمریکا رو بیاورند؛ مسالهای که تقاضا برای WTI را بالا برده و معادلات قیمتگذاری را به هم زده است. به بیان دیگر، جنگی که قرار بود ایران را تحت فشار بگذارد، ساختار صادرات انرژی آمریکا را نیز زیر فشار تقاضای ناگهانی و آشفتگی عرضه قرار داده است.
تحلیلگران بینالمللی بارها هشدار دادهاند بازار هنوز تمام اثرات بسته شدن تنگه هرمز را درک نکرده است. بخش مهمی از نفت غرب آسیا، گاز مایع قطر و حتی کالاهای وابسته به زنجیره پتروشیمی از همین مسیر عبور میکرد. اکنون که این مسیر دچار اختلال شده، فقط نفت نیست که آسیب میبیند بلکه گاز، کود شیمیایی، حملونقل دریایی و حتی امنیت غذایی نیز وارد فاز آسیبپذیری شدهاند.
رئیس آژانس بینالمللی انرژی نیز هشدار داده با پیشروی بحران، شوک عرضه در ماههای بعد شدیدتر خواهد شد زیرا آنچه در روزهای ابتدایی دیده میشود، تنها محمولههایی است که پیش از تشدید جنگ وارد مسیر شدهاند و هنوز تخلیه میشوند. به زبان سادهتر، جهان هنوز در ابتدای تونل است و بخش اصلی تاریکی، جلوتر قرار دارد. این همان نکتهای است که بسیاری از سیاستگذاران غرب در محاسبات اولیه خود نادیده گرفتند: بازار انرژی، برخلاف بیانیههای سیاسی، با تأخیر اما با شدتی بسیار بیشتر واکنش نشان میدهد.
بنزین آمریکایی و ضربه مستقیم به افکار عمومی
شاید هیچ شاخصی به اندازه قیمت بنزین، درد جنگ را در زندگی روزمره آمریکاییها آشکار نکند. میانگین ملی قیمت بنزین در آمریکا از مرز ۴ دلار عبور کرده و به بالاترین سطح خود از اوت ۲۰۲۲ رسیده. این افزایش در حالی رخ داده که پیش از آغاز جنگ، قیمت بنزین ۳.۱ دلار بود. در برخی ایالتها، رقمها حتی از این هم بالاتر رفتهاند و از کالیفرنیا و هاوایی گرفته تا واشنگتن، اورگان و نوادا رقمهای ۵ و ۶ دلار هم مشاهده میشود.
این روند برای اقتصاد خانوارها یک خبر بد و برای دولت آمریکا یک هشدار سیاسی است. بنزین گران فقط یک عدد روی تابلو پمپ بنزین نیست؛ به معنای افزایش هزینه رفتوآمد، فشار بر بودجه خانوار، بالا رفتن هزینه حمل کالا و در نهایت تشدید تورم عمومی است به همین دلیل کارشناسان پیشبینی میکنند اگر این روند ادامه یابد، متوسط قیمت بنزین در آمریکا میتواند از ۵ دلار در هر گالن نیز عبور کند؛ سطحی که میتواند موج تازهای از نارضایتیهای داخلی را ایجاد کند و حتی بر انتخابات و تصمیمگیریهای آینده اثر بگذارد.
در این میان، قیمت گازوئیل نیز اهمیت ویژهای دارد زیرا ستون فقرات حملونقل زمینی، کامیونداری، توزیع کالا و بخش بزرگی از فعالیتهای صنعتی است. رشد شتابان گازوئیل به معنای انتقال فوری فشار از بازار انرژی به کل زنجیره قیمتهاست به همین دلیل رکوردهای تازه در بازار گازوئیل میتواند از خود بنزین هم مهمتر باشد. چون اثر آن در قیمت مواد غذایی، اجاره انبارها، هزینه ساختوساز و قیمت تمامشده کالاها دیده میشود.
سوخت جت، بحران پنهان سفر و هوانوردی
یکی دیگر از پیامدهای مهم این جنگ، جهش قیمت سوخت جت است؛ کالایی که شاید در نگاه نخست کمتر به چشم مصرفکننده عادی بیاید اما اثر آن بسیار گسترده است. قیمت سوخت جت در آمریکا ۲ برابر شده و به ۴.۸۸ دلار در هر گالن رسیده. چنین جهشی به سرعت بر نرخ بلیت هواپیما، هزینه عملیاتی شرکتهای هواپیمایی و برنامههای سفر تابستانی اثر میگذارد.
برای صنعت هوانوردی، این مساله تنها افزایش هزینه نیست بلکه تهدید سودآوری است. بسیاری از ایرلاینها در برابر چنین افزایشهایی حاشیه امنیت محدودی دارند. وقتی سوخت جت ناگهان گران میشود، شرکتها یا باید قیمت بلیت را بالا ببرند یا زیان را بپذیرند یا بخشی از پروازها را کاهش دهند. در هر ۳ حالت، بازنده نهایی همان مصرفکننده غربی است؛ دقیقا همان بخشی از افکار عمومی که دولت آمریکا ادعا میکرد برای حفاظت از منافعش وارد جنگ شده است!
بازار بدهی؛ زنگ خطر برای دولتهای غرب
اثر جنگ به انرژی محدود نمانده و به بازار اوراق قرضه نیز سرایت کرده است. افزایش بازده اوراق بدهی در آمریکا، انگلیس، آلمان، ژاپن، فرانسه و دیگر اقتصادهای بزرگ، نشانهای روشن از بالا رفتن ریسک و کاهش تمایل سرمایهگذاران به نگهداری داراییهای دولتی است. در شرایط عادی، جنگ باید دولتها را به سمت هزینههای سنگینتر نظامی و بودجهای سوق دهد. همین امر موجب افزایش استقراض و فشار بیشتر بر بدهی عمومی میشود.
در آمریکا، بازده اوراق ۱۰ ساله خزانهداری از محدوده ۴ درصد به ۴.۵ درصد هم رسیده است. در اروپا نیز مسیر مشابهی دیده میشود. بازده اوراق در کشورهای بزرگ افزایش یافته و هزینه تأمین مالی دولتها را بالا برده است. این مساله در ظاهر فنی است اما در باطن، به معنای انتقال بار جنگ به دوش مالیاتدهندگان غربی است. هر درصد افزایش در هزینه استقراض، یعنی بودجه کمتر برای خدمات عمومی، آموزش، زیرساخت و سلامت.
از سوی دیگر، فروش ذخایر اوراق خزانهداری آمریکا توسط بانکهای مرکزی خارجی نیز نشان میدهد اعتماد بینالمللی به داراییهای دلاری در حال تعدیل است. هنگامی که کشورها برای دفاع از ارزهای خود یا بازتنظیم سبد ذخایرشان، ناچار به فروش این اوراق میشوند، در واقع دارند نسبت به پایداری نظام مالی تحت رهبری واشنگتن علامت هشدار میفرستند. رشد سهم طلا در ذخایر جهانی نیز این روند را تشدید کرده و نشان میدهد سرمایهگذاران رسمی، بیش از گذشته به داراییهای امن خارج از مدار دلار متمایل شدهاند.
تهدید ساختاری امنیت غذایی
شاید مهمترین لایه بحران، چیزی باشد که در بازار غذا و کشاورزی بروز کرده. افزایش قیمت کود اوره، به عنوان یکی از مهمترین نهادههای تولید کشاورزی، از جهش قیمت انرژی جدا نیست. وقتی گاز طبیعی و هزینه حملونقل بالا میرود، قیمت کود هم جهش میکند. همین اتفاق اکنون در بازار جهانی رخ داده و اوره را به بالاترین سطح ماههای اخیر رسانده است. قیمت کود اوره از هر تن ۳۸۹ دلار در ابتدای سال ۲۰۲۶، به ۶۸۷ دلار افزایش یافته؛ جهشی ۷۷ درصدی از ابتدای سال و ۴۵ درصدی طی ۵ هفته جنگ!
فائو نیز هشدار داده درگیریهای غرب آسیا و افزایش هزینه انرژی، قیمت جهانی مواد غذایی را تحت تأثیر قرار داده است. این یعنی جنگی که ظاهرا میان دولتها و بر سر ژئوپلیتیک جریان دارد، در نهایت به سفره مردم در آسیا، اروپا و آمریکا میرسد. اگر این وضعیت طولانی شود، کشاورزان ناچار میشوند سطح کشت را کاهش دهند، در الگوی تولید خود تجدیدنظر کنند یا از نهادههای گران صرفنظر کنند؛ این همان نقطهای است که بحران موقت به بحران ساختاری تبدیل میشود.
رشد جهانی در مسیر نزول
دنباله طبیعی این تحولات، بازبینی رو به پایین پیشبینی رشد جهانی است. نهادهای بینالمللی یکی پس از دیگری تخمینهای قبلی خود را اصلاح میکنند زیرا شوک انرژی و اختلال در حملونقل جهانی، هزینه تولید را بالا برده و چشمانداز سرمایهگذاری را تیره کرده است. در آمریکا، رشد سالانه پایینتر برآورد شده. در اروپا نیز روند مشابهی دیده میشود. برخی اقتصادهای کشورهای آسیا نیز ناچار شدهاند اهداف رشد خود را بازنگری کنند.
فدرال رزرو آمریکا رشد سالانه این کشور را از ۲.۳ درصد به ۱.۷ درصد کاهش داده، رژیم صهیونیستی رشد سالانه خود را از ۲.۸ درصد به منفی ۱.۲ درصد بازنگری کرده، عربستان بین ۱ تا ۱.۵ درصد کاهش را تجربه میکند و امارات بین ۱.۵ تا ۲ درصد افت دارد. در حالی که چین شاهد کاهش ۱.۲ درصدی رشد صنعتی بوده، تایوان رشد خود را از ۳.۶ به ۲.۴ درصد بازبینی کرده و پیشبینی دولت لندن نیز از ۱.۵ به ۰.۴ درصد کاهش یافته است. این دادهها به وضوح نشان میدهد جنگ علیه ایران، فراتر از ایجاد شوک در بازار انرژی، منجر به کاهش رشد اقتصاد جهان و افزایش فشارهای تورمی در سطح بینالمللی شده است.
در واقع، جنگ علیه ایران تنها یک بحران منطقهای نیست. این جنگ، همانگونه که از دادههای بازار برمیآید، به یک شوک جهانی تبدیل شده که همزمان تورم را بالا برده و رشد را پایین میآورد. این ترکیب، همان چیزی است که اقتصاددانان از آن بهعنوان «رکود تورمی» یاد میکنند؛ وضعیتی که مهار آن برای بانکهای مرکزی و دولتها بسیار دشوار است.
نتیجه؛ روشنتر از همیشه
جنگی که قرار بود ایران را از پا درآورد، اکنون بیش از هر چیز به شکنندگی اقتصاد آمریکا و غرب انجامیده. افزایش قیمت سوخت، اختلال در زنجیره تأمین، فشار بر بازار بدهی، جهش هزینه غذا و افت رشد اقتصاد، مجموعهای از پیامدهایی است که نشان میدهد ابزار نظامی، برخلاف محاسبات اولیه، نه تنها نتوانسته اهداف سیاسی مورد نظر را تأمین کند بلکه به خود طراحانش بازگشته است.
در نهایت آنچه امروز در بازارهای جهانی دیده میشود، یک پیام ساده دارد. اقتصاد جهان تحمل ماجراجویی نظامی در قلب انرژی را ندارد. هر چه جنگ طولانیتر شود، هزینه آن برای آمریکا و غرب سنگینتر خواهد شد و شاید همین، مهمترین نتیجهای باشد که از این تقابل باید گرفت: جایی که قرار بود «فشار حداکثری» بر ایران اعمال شود، اکنون به «هزینه حداکثری» برای غرب تبدیل شده است.
